غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

527

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

درآيد و هماى چتر همايون‌فالش در تمامى بساط بسيط غبرابسان شاهباز بلندپرواز آفتاب در فضاى خضرت فزاى سپهر خضرا بىمشاركت غيرى بال اقبال بگشايد بناء على هذا در آن ولا كه از يورش هفت ساله مراجعت فرمود و روزى چند در سمرقند اقامت نمود و خاطر عالى مآثر بران قرار گرفت كه لشگر گيتىگشاى بجانب دريا ختاى برد و لوازم جهاد و غزا بتقديم رسانيده بكسر اوثان و اصنام و قتل اصحاب كفر و ظلام قيام و اقدام نمايد و خواست كه قبل از توجه بدان سفر و ارتكاب موجبات خوف و خطر به مقتضاى فحواى ( تناكحوا توالدوا تكثروا ) بجاى آورد و بعضى از شاه‌زادگان كامكار را با مخدرات سراپرده عفت در سلك ازدواج انتظام دهد بنابرآن فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه تواچيان قمر سرعت باشراف اطراف ايران و توران جار رسانند كه بقريلتاى حاضر كردند و از خسروزادگان نقاد چنگيزىنژاد تايزى اوغلان و تاشمور اوغلان عرضه داشت كردند كه چنان مينمايد كه در اين طوى امير - زاده پير محمد جهانگير از غزنين و ميرزا شاه‌رخ از خراسان بيايند حضرت صاحبقران در جواب ايشان فرمود كه پير محمد بيايد اما آمدن شاه‌رخ متضمن مصلحت ممالك نيست چه حكام عراق و آذربايجان بوجود او قوى دل مستظهرند و ايلچى به طلب اميرزاده پير محمد جهان - گير متوجه غزنين گشت و حكم همايون به ترتيب اسباب جشن و سور و سرانجام مهمات طوى و سرور صادر شده موضع كان گل از براى آن كار تعيين يافت و روز يكشنبه غرهء ربيع الاول سنه سبع و ثمانمائه پادشاه در بادل بكان گل رفته فراشان چابكدست چالاك جهة مسكن خاصهء همايون چهار سراپرده به پيرامن صحرا و هامون كشيدند و خرگاه دويست سرى تا باوج فلك نيلوفرى مرتفع گردانيدند بيت يكى بارگاهى چو مينا سپهر * كشيدند بر طارم ماه و مهر و دوازده پاى عالم آراى كه ظاهرش از سقرلات هفت رنگ و باطنش از مخمل فرنك بود و بطنابهاى ابريشمين و ستونهاء منقش رنگين تزئين داشت در عرض يك هفته برافراشتند و وسعت آن دوازده پاى بمرتبهء بود كه گنجايش ده دوازده هزار كس داشت بيت سپهرى بصنعت برافراخته * جهان در جهان سايه انداخته و برين قياس براى خواتين بلقيس آئين و شاهزادگان سعادت قرين و عظماء امراء خواص پايه سرير اعلى آنمقدار خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه برافراختند كه عرصهء زمين را مانند سپهر برين از مواكب كواكب پر ساختند بيت از خيمه و خرگاه تو گوئى كه سپهريست * بر كوكب رخشنده همه كوه و بيابان و در آن مكان از آنجا و اقطار تركستان و مغولستان و خراسان و سيستان و - زابلستان و جرجان بل تمامى بلاد ايران و توران چندان خلايق مجتمع بستند كه شرح آن ميسرپذير نيست و در آن ايام منكلى بوغاء حاجب كه از امراء ملك طاهر سلطان برقوق كه بصنوف كمالات انسانى و حفظ كلام معجز نظام سبحانى و فصاحت بيان و طلاقت لسان و اتصاف باوصاف ارباب عرفان و تحقيق و استسعاد بسمات اصحاب ايقان و توفيق امتياز تمام داشت از پيش پسرش ملك ناصر سلطان فرج برسم رسالت رسيد و انواع تحف و تنسوقات از نقود و جواهر و اقمشهء فاخره بعز عرض رسانيد و از جملهء نوادر يك زرافه و نه شتر مرغ علاوه